محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3193

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« بريزيد و فردا كه ضعيف شديد اين دشمن به مقابل شما آيد . به خدا اين « آرزوى دشمن شما است ، اينك كسى سوى شما مىآيد كه او را بيشتر از « همهء مخلوق خدا دشمن داريد ، كسى كه خودش و پدرش هفت سال « ولايتدار شما بوده‌اند كه پيوسته در كار كشتن اهل عفت و دين بوده‌اند . « اوست كه از شما كشتار كرده و بليه از او ديده‌ايد و كسى را كه به « خونخواهيش برخاسته‌ايد او كشته ، اينك سوى شما مىآيد . با همه نيرو « و قدرت برويد و نيروى خويش را بر ضد وى ، نه خودتان ، به كار اندازيد ، « كه من از نيكخواهى شما باز نمانده‌ام ، خدا ما را متفق كند و پيشوايانمان « را به صلاح آورد . » گويد : ابراهيم بن محمد بن طلحه گفت : « اى مردم ، گفتار اين ضعيف آرامش جوى شما را در كار خشونت و شمشير مغرور نكند ، به خدا اگر كسى بر ضد ما قيام كند مىكشيمش و اگر يقين كنم كه گروهى مىخواهند بر ضد ما قيام كنند ، پدر را به جاى فرزند مىگيريم و فرزند را به جاى پدر ، دوست را به جاى دوست مىگيريم و سر دسته را به جاى كسانش ، تا تسليم حق شوند و به اطاعت گردن نهند . » گويد : مسيب بن نجبه به طرف او جست و سخنش را بريد و گفت : « اى پسر پيمان شكن ، ما را از خشونت و شمشيرت مىترسانى ، به خدا تو زبونتر از اينى ، ملامتت نمىكنم كه ما را دشمن دارى كه پدر و جدت را كشته‌ايم ، به خدا اميدوارم خدايت از ميان مردم اين شهر نبرد ، تا ترا سوم جد و پدرت كنند . اما تو اى امير سخن صواب گفتى ، به خدا چنين دانم كه كسانى كه سر اين كار دارند اندرزت را مىشنوند و گفتار ترا مىپذيرند . » ابراهيم بن محمد بن طلحه گفت : « بله ، به خدا كشته مىشود كه سستى كرده و آشكار كرده . » گويد : عبد الله بن وال تيمى به پا خاست و گفت : « اى مردم بنى تميمى ! دخالت تو